آیا بوکان انبار غله استان است؟

بدون شک همه شما به نوعی این جمله را که «بوکان  انبار غله استان است»  در یکی از میدیاهای کشور شنیده اید.
اما به واقع هدف افرادی که چنین جمله ای را به زبان می آورند چیست؟ توهین است یا تعریف؟ ایمان دارم که هیچ کدام از مسئولان استانی و حتی شهرستانی از روی حسن نیت چنین توهین آشکاری را بر زبان جاری نمی سازند، هر چند که عده ای از شهروندان نیز سهوا دست به چنین خودزنی ای می زنند.
سوال این است که آیا واقعا شأن بوکان تا حد یک انباری گندم برای استان آذربایجان غربی پایین آمده؟ آیا این سخن درست به مانند این نیست که مثلاً به یکی از شهرهای همین استان که دارای دامهای زیادی است بگوییم طویله دامداری استان؟ آیا سخنانی از این دست توهین نیستند؟ سوال مهمتر این است که ما چرا چنین به شهر خودمان توهین می کنیم و سخن آنان را تکرار می کنیم؟
آیا بوکان،شهر عروسها،شهر زیباییها،شهر ادیبان، شهر موسیقی ،شهر نویسندگان و مورخان ،شهر دهها هزار دانشجو،شهر دهها قهرمان ورزشی و هنری اکنون شأنش تا این این حد پایین آمده که هر مسئولی  از هر ناکجا آبادی بیاید و در کمال وقاحت به بوکان بگوید انباری؟چرا چشم این آقایان فقط غله را می بیند؟ایمان دارم اگر تمامی مشاهیر و ادیبان و هنرمندان منطقه  را گرد هم بیاورند برابر با مشاهیر بوکان نیست اما چون از بی عرضه گی مسئولان شهر کاملا آگاه اند چنین بی پروا توهین می کنند.
مسئولینی که نه تنها به دفاع از منافع شهر نمی پردازند بلکه برای چند ماهی باقی ماندن بر کرسی ریاست، خود نیز به انواع دروغ پردازیها متوسل می شوند.
سال گذشته یکی از مسئولان شهرستانی با وقاحت تمام دروغی به این بزرگی را در همه جا جار می زد که سه هزار نفر از ساکنان شهر بوکان بدلیل امکانات بسیار زیاد روستاهای بوکان به این روستاها مهاجرت کرده اند!!! آیا واقعا جمعیت روستاهای اطراف بوکان سال گذشته پنج هزار نفر افزایش یافت؟ کدام عقل سلیمی چنین حرفی را قبول میکند؟ مگر همین بوکان نبود که چند سال قبل از طرف صندوق جمعیت سازمان ملل متحد به عنوان یکی از ده شهر مهاجر پذیر ایران معرفی شد؟ این آقایان در شهر بوکان چه گلی به سر مردم زده اند که در روستاهایش زده باشند؟ به جای اینکه انفجار جمعیتی بوکان را به گوش مسئولان رده بالای کشور برسانند و امکاناتی متناسب با این جمعیت را برای شهر بیاورند، برای شنیدن یک آفرین از فلان معاونت روستایی  به چنین دروغ آشکاری پناه می آورند.
ایمان دارم که بوکان یک روز در جایگاه واقعی خویش خواهد ایستاد و تمامی بی لیاقتان به زباله دانی تاریخ پرت خواهند شد.

پاسخ به خوانندگان

عده ای از خوانندگان وبلاگ سوالات و نیز گلایه هایی را مطرح کرده اند که لازم دیدم یکی از پستهای وبلاگ را به این مسئله اختصاص دهم:
1.یکی از خوانندگان از من توضیح خواسته که چرا از نامزدی شخصی خاص برای شهرداری دفاع کرده ام خدمت این دوست گرامی باید عرض کنم که از نظر من بیشتر مسئولین کنونی شهر نمایندگان و مدیران واقعی شهر نیستند و در صورت حضور واقعی همشهریانمان در فعالیت های اجتماعی و انتخاباتی، اکثر اینها در بهترین حالت آبدارچی جایی که کار می کنند نیز نمی شدند.
2.یکی دیگر از دوستان بخشی از مطالب این وبلاگ را حمل بر توهین دانسته و گفته اند زبان انتقاد با زبان توهین فرق دارد. در پاسخ باید بگویم که من نیز این تفاوت را به خوبی درک می کنم اما آنچه که نوشته ام عینا زبان انتقاد است و نه توهین.توجه داشته باشید که صراحت لهجه - که ما ایرانیها کلا" با آن ناآشنا هستیم- با توهین فرق دارد ولی چون همیشه به زبان شعر گونه و در پرده سخن گفتن عادت کرده ایم هر سخن صریحی را توهین می دانیم.بدون شک یکی از دلایل پیشرفت هر کشور و منطقه ای همین صراحت لهجه و دوری از تعارف است که جای هیچگونه دورویی و ریاکاری باقی نمی گذارد.باید عرض کنم من به شخصه از این شیوه گفتار پر از تزویر و ریا و تعارف ایرانیان کاملا بیزارم.
3.عده ای نیز از مطالب انگشت شمار و به روز رسانی دیرهنگام وبلاگ انتقاد کرده اند.پاسخ بنده این است که متاسفانه شمار بسیار اندک بازدید کنندگان و نظردهنده گان وبلاگهای بوکان باعث دلسردی وبلاگ نویسان شهر می شود که آنان را برای ادامه کار مردد میکند.برای نمونه شمار بازدید کنندگان این وبلاگ به طور میانگین ده نفر در روز است که شاید فقط پنج نفرشان بازدید کننده دائمی باشند.پس برای نویسنده وبلاگ مهم است که به روز رسانی با فاصله انجام شود تا شمار زیادی از خوانندگان، مطالب را مشاهده نمایند.البته چنانچه قبلا نیز گفته ام بوکان در یک محرومیت شدید رسانه ای به سر می برد و از داشتن هرگونه روزنامه، خبرگزاری، مجله، رادیو و تلویزیون محروم است پس ادامه کار وبلاگها از اهمیت حیاتی برخوردار است.

 

ذکر چند نکته

1.چند روزی است که اخباری مبنی بر انحلال شورای شهر از طرف استانداری به گوش می رسد«هر چند که این موضوع به مرجعی بالاتر مانند وزارت کشور مربوط می شود» و البته شورای شهر به شدت این مسئله را تکذیب می کند اما به نظر می رسد که این دفعه قضیه به واقعیت نزدیک باشد.این مسئله به نظر می رسد که با همت نماینده بوکان آقای دکتر عثمانی انجام یافته که اگر اینگونه باشد باید از ایشان تشکر کرد.
2.منیره فیضه رئیس شورای شهر در جواب یکی از پست های وبلاگ ((بو بوکان))، و در کامنتی خود را از اتهامات وارده مبرا کرده بود و باقی اعضا را مسئول کم کاریها دانسته بود.در جواب این خانم باید بگویم که من هیچ کدام از اعضای شورای شهر را از نزدیک نمی شناسم و نه من و نه هیچ کدام از شهروندان با فرد و اشخاص حقیقی کاری نداریم و آنچه که به ما مربوط می شود یک نهاد حقوقی بنام شورای  شهر است که ریاست آن بعهده منیره فیضه می باشد و بنابراین بیشتر از دیگران در مذان توجه قرار دارد.اگر واقعا یکی از اعضای شورای شهر ریگی به کفش ندارد باید با شهامت تمام خود را از دیگر اعضا جدا کرده  و با روشن ساختن حقایق مانع از رسوایی بیشتر خویش گردد.
3.گزینه پیشنهادی شورای شهر برای شهرداری بوکان را فارغ از شایعاتی مبنی بر پرداخت رشوه به اعضای شورای شهر،حضور او را با توجه به تندرویها و نیز بلند پروازیهایش در جایگاه شهردار برای شهر مفید می دیدم و به نظرم بهتراز سایر مسئولان شهر عمل می کرد هر چند صدها گزینه بهتر از او در این شهر وجود دارند.

4.متاسفانه سایت پیام بوکان به مدت بیش از ده روز یکی نوشته های این وبلاگ در مورد استاد حسن صلاح را  بدون ذکر منبع و حتی با قید منبعی غیر واقعی در سایت قرار داده بود که علیرغم تذکر، باز هم حاضر به اصلاح نشد.از مسئول این سایت که در حال حاضر تنها منبع خبررسانی شهر است انتظار داریم که مسئولانه تر عمل نماید.

مرگ چهار نامدار

سال 2009 بدون شک  سالی پر از اندوه برای جامعه هنری و ادبی بوکان بود.بوکان در این سال چهار نفر از شناخته ترین چهره های عرصه ادب و موسیقی خود را که هر کدام به تنهایی یک قطب بودند از دست داد.
اوایل بهمن ماه استاد نوری با تخلص «عه تری گلولانی» وفات یافت.نوری از شاعران برجسته کردستان و  همچنین اولین نماینده بوکان در مجلس شورای ملی بود.از استاد نوری اشعار زیادی منجمله دیوان نوری به جای مانده که جدای از انتشار پراکنده در چند سایت و نشریه هنوز چاپ نشده است.البته بزودی در کردستان عراق اشعار ایشان از زیر چاپ بیرون خواهد آمد.
 ماه اردیبهشت بوکان شاهد مرگ یکی دیگر از بزرگمردان خویش بود.«قاله مه ره» نامی که بزرگ و کوچک مردمان این دیار می شناسند و شمشالش بخشی جدایی ناپذیراز هویت مردم بوکان است.قاله مه ره یکه تاز و استاد مسلم شمشال، سازی را که خود به جهانیان شناساند،با خود نیز به گور برد تا برای همیشه استاد مسلم شمشال باقی بماند.قاله مه ره تا روز مرگش درغم و شادی مردم شهرش شریک بود و چنانچه خود بارها می گفت از هیچ کس گلایه ای ندارد و عاشق مردم بوکان است.مردم بوکان نیز بر خلاف سخن عده ای نادان که در میان جمعیت دهها هزار نفری بوکانیان که برای تشییع جنازه هنرمند بزرگشان جمع شده بودند، جا خوش کرده و فریاد می زدند ما مردمان زنده کش مرده پرستیم،عاشق قاله مه ره و سازش بودند و برای یک بار هم من ندیدم و نشنیدم که کسی به قاله مه ره کوچکترین توهینی کرده باشد.قاله مه ره در کنار همشهری دیگرش، پدر موسیقی کردی استاد حسن زیرک آرمید.
چندی نگذشته بود که «علی خندان» نیز از میانمان رخت بربست و رفت.علی خندان استاد موسیقی فولکلور کردی و حه یرانبیژ نامدار و نیز نقال شناخته شده مردم بوکان، نامی بود که صدایش موسیقی اصیل فولکلور کردی را از مرگ رهانید و نامش سخنان نغز و شیرین و طنز اجتماعی را به یاد مردم می آورد.علی خندان نیز در قطعه هنرمندان و ادیبان گورستان بوکان به خاک سپرده شد.
اما هفته قبل نیز قلب یکی دیگر از نامداران این شهر از تپش باز ایستاد.استاد «حسن صلاح» با تخلص سوران، شاعر،مورخ و زبانشناس شهیر بوکانی مرگش به حقیقت یک فاجعه بود.مرگ این مرد بزرگ بسیار دردناکتر از دیگران بود زیرا استاد در اوج فعالیتهای خویش و در حالی که تقریبا هر روز سایتهای کردی میزبان مطالب شیرینش بودند وفات یافت و شاید اگر کسی استاد را نمی شناخت احساس می کرد که در اوج جوانی به سر می برد که اینگونه پر انرژی و پیوسته به فعالیت می پردازد.
بوکان که سالهاست در یک محرومیت شدید رسانه ای به سر می برد،و بر خلاف شهرهایی که  هر روز بی دلیل و با دلیل نامشان در رسانه ها طنین انداز می شود و اکنون به قولی هم از توبره می خورند و هم از آخور،بزرگمردانی دارد که با مرگشان نیز نام شهرشان را به رسانه ها تحمیل می کنند.
وبلاگ بو بوکان تولد دوباره این عزیزان را در ذهن و یاد مردم «تبریک» میگوید.