چادر نو بر سر ((حه وزه گه وره))...

جوانترها اصلاً نمی دانند کجاست و تنها نامی از آن شنیده اند،آنها هم که پا به سن گذاشته اند خاطرات زیادی از آن شنیده اند، اما جوانان دهه ی 30 و 40 هنوز به یاد سه ماهی سرخ داخل حوض با حسرت از آن یاد می کنند،آنها هم که اکنون در دهه ی هشتم زندگی قرار دارند شاید خاطره تلخ به دار آویختن یکی از مبارزان شهر را در گوشه ای از چشمه ی بزرگ به خاطر داشته باشند؛ اینجا زمانی نماد یک شهر بود.
هنوز هم این قلب بزرگ و بخشنده شهر، آب آشامیدنی بسیاری از ساکنان عروس شهرهای کردستان را تأمین می کند، بدون هیچ چشمداشتی، هیچ گلایه ای.مدتهاست که منتظر است شخصی، نهادی، دستی به سر و رویش بکشد و این چادر خشتی را که سالهاست بر دوشش سنگینی می کند از سرش بردارد و زیباییهایش را نمایان سازد.اما افسوس که این بار نیز یکی از ادارات عزمش را جزم کرده تا چادری نو برایش بدوزد و با اندکی رنگ و لعاب صاحبانش را که مردم بوکان اند از دیدارش محروم سازد.
مدتی قبل که دور تا دور(( حه وزه گه وره)) را داربست زدند،افراد زیادی با خوشحالی از کنار آن رد می شدند و به هم می گفتند: انگار می خواهند دور حه وزه گه وره دیوار شیشه ای بسازند.
اما چندی نگذشت که اداره آب و فاضلاب به این افراد گفت که الکی دلتان را صابون نزنید، از این خبرها نیست، فقط می خواهیم اندکی این جا را سر و سامان بدهیم و چادرش را عوض کنیم.
رئیس اداره گردشگری و میراث فرهنگی استان چند ماه قبل در بوکان وعده داد که بزودی ((حه وزه گه وره)) و(( قه لای سه ردار)) را به اماکن توریستی و گردشگری بدل خواهیم ساخت، اما اداره آب و فاضلاب پیش دستی کرد و آب پاکی را روی دست همگان ریخت.
اکنون حه وزه گه وره، در حالی که دارند به زور لباس نو بر تنش می کنند، اندوهگین به یار دیرینه ی در حال احتضار خود- قه لای سه ردار- می نگرد و هر دو نگاه سرزنش آمیزی بر جوانان و ساکنان شهر دارند...

زمین باقی می ماند اما انسان فانی است،انسان به جهان چشم می گشاید،اما دوباره در قعر خاک مدفون می گردد.زندگی بس کوتاه است،اما جهان در مکان جاوید خود پایدار باقی می ماند.