سه سال همراه با "بوبوکان"!

می خواهم آب شوم در گستره ی افق 

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

مارگوت بیکل

***

 دادیم دست نقاش در و دیوارش را آبی آسمانی رنگ کنند، آقا افشین هم زحمت کشیدند و یک تابلوی خیلی زیبا تهیه کردند و آن بالا نصب کردیم. جملاتی از خودمان و قبایل بومی جزایر هاوایی روی سقف و دیوار وبلاگ کنده کاری کردیم و گهگاهی هم چند سطری به عشق بوکان نازنین نوشتیم و اینگونه بود که شد: "بوبوکان"!

بله چند سال پیش بود که به رغم پیشنهاد و اصرار دوست عزیز کاک زانیار گرامی جهت راه اندازی یک وبلاگ، هر بار به بهانه ای از این کار صرف نظر می کردم تا اینکه یک روز نام پیشنهادی من را پرسید و چند روز بعد خبر راه اندازی این وبلاگ را به من داد و من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم!

...و اکنون از آن روز سه سال گذشته و بوبوکان وارد چهارمین سال فعالیت خود شده است!

پس از نگارش اولین پست بوبوکان، اصلاً تصور نمی کردم که این وبلاگ بخواهد سه سال فعالیت داشته باشد و جزئی از دوست داشتنی های زندگی ام شود، اما اکنون و در آستانه ورود به چهارمین سال فعالیتش برعکس، ابداً تصور نمی کنم که روزی این وبلاگ به خاموشی گراید.

وبلاگ بوبوکان در این مدت فراز و فرودهایی داشته و گهگاهی مدتی هم به خواب رفته اما همچنان فعالیتش را از سر گرفته و خوشحالم که میبینم فعالیتش تاثیری هر چند کوچک بر روی شهرم، شهروندان، مسئولان و نیز سایر وبلاگها گذاشته است.

به هر تقدیر "بوبوکان" وبلاگیست برای شهر بوکان، به نیک اندیشان این شهر دست مریزاد می گوید و از بدخواهانش هراسی ندارد، کمبودها و نارسایی های بوکان را نقد و داشته ها و تمایزاتش را تحسین می کند، بوبوکان همیشه خواسته است پاسخی باشد برای کمبود رسانه ای بوکان تا شاید بارانی بر کویر رسانه ای این شهر باشد، امیدوارم که به این هدف نزدیک شده باشد!


مجسمه های شهری بوکان، نقشی از زیبایی یا زشتی؟

تصویری که می بینید عکسی از یک شاهکار هنری! در پارک ملت و روبروی کتابخانه مرکزی بوکان است که احیاناً معرف حضور دوستان می باشد!

مجسمه های شهری بخشی از هویت و یادمان ذهنی ساکنان یک شهر هستند که هر شهری بخش زیادی از زیبایی خود را از آن می گیرد و مهمتر از آن اگر غریبه ای از یک شهر دیدار کند نه ساختمانها و خیابان ها بلکه مجسمه ها و آثار هنری آن شهر هستند که در ذهن وی به یادگار می مانند.

جدای از این مسئله که تندیس ها می توانند به عنوان نماد و یادمان برای شهرها عمل نمایند، این توانایی را دارند تا به عنوان معرف یک مکان خاص سبب پویایی و تحرک شوند.

برای مثال مجسمه کودکان در حال بازی در پارک کودکان سبب ایجاد شور و تصویر خاصی در بینندگان آن می شود و کودکان را نیز به جنب و جوش بیشتر وامی دارد.

اما اگر نگاهی به مجسمه های موجود در شهرمان بیندازیم می بینیم که قریب به همه این آثار "ضد هنری" توهین به مردم و بلکه توهین به هنر و زیبایی هستند.

به عنوان مثال تندیس های بز و گوسفند موجود در میدان فرمانداری یا چوپان و گوسفندانش در پارک ساحلی، به نظر شما غیر از بیان عقب افتادگی جامعه می توانند تداعی گر چه چیز دیگری باشند؟

مجسمه زمخت موجود در میدان معلم یا مقبره حسن زیرک و نیز مکان های دیگر آیا کوچکترین بویی از ظرافت هنری و زیبایی برده اند؟ آیا اینها تحمیق مردم و تحمیق یک شهر نیستند؟

بدون شک مسئولین شهری بوکان در این زمینه مقصر اصلی هستند و من با اطمینان کامل می گویم که هیچ کدام از مسئولان شهرداری و شورای شهر در تمام زندگی اشان حتی برای یک لحظه در هیچ تابلوی هنری، مجسمه یا اثر معماری تعمق نکرده اند و ابداً درکی از هنر ندارند، اما از آن طرف مردم نیز با بی تفاوتی و رضایت خویش مهر تاییدی بر کم کاری آنان هستند.

طبیعی است تا زمانی که جامعه ای به موسیقی خوب گوش نکند،نمی تواند موسقی خوب را از بد تشخیص دهد، تا نقاشی و نگاره های قوی و مشهور را نبیند نمی داند نقاشی خوب چیست، تا معماری هنرمندانه را نبیند، خواهان طرحهای زیبا و متمایز نخواهد بود، مشکلی که متاسفانه در شهر بوکان کاملاً نمود پیدا کرده و مردم همیشه راضی بوکان به کلی در دام تکرار گرفتار آمده و متاسفانه نتوانسته ایم تصویری هنری از شهرمان چنانچه لایقش است ارائه نماییم.

اما در رابطه با تصویر بالا به نظر شما زیباتر نبود اگر به جای مجسمه مضحک کنونی، برای نمونه طرح زیر روبروی کتابخانه مرکزی شهرمان قرار داشت؟

دوستان عزیز در لینک زیر تصاویری از مجسمه های شهری موجود در ایران قرار دارد که دیدنشان خالی از لطف نیست: