تبليغاتX
**بۆ بۆکان**برای بوکان**

شهر باریکاینجا یک شهر باریک است.هر دو طرفش آب است. در قسمت های شمالی شهر باریک تر می شود.آنقدر که ماهیها از آبهای سمت شرقی به آبهای سمت غربی می پرند.یک شوخی مسخره در شهر باریک رواج دارد.یک بار یک بند باز به شهر باریک آمده و روی طناب راه رفته و سر چوبش از هر دو طرف از شهر باریک بیرون زده بود. خیلی هم بامزه نیست ولی وقتی دوازده سال ساکن شهر باریک باشی، بی دلیل به این شوخی خنده ات می گیرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هیمن در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:31 |
شهر و آدمها

تصویری از شهر انسان گرای سی ینا

بارها شنیده ایم و خوانده ایم که آدمها شهرها را می سازند اما این جمله بگونه ای دیگر در ذهن من شکل گرفته و آن اینکه بر عکس، شهرها آدمها را می سازند.

توان و اصالت شهرها در سرزمین ما دائماً در سایه هویت های گاهاً مبهمی مانند ملیت و نژاد و تاریخ و ... به حاشیه رانده شده است، اما با این وجود هویت واقعی انسانی که از خاک و شهرها سرچشمه می گیرد توان این را دارد که بر دروغ پردازی هایی که بنام های  گوناگون به ما تزریق شده سیطره یابد.

همزیستی انسانی در شهرها، برتری نژاد و خاستگاه و عشیره را کم رنگ می کند.

اما سئوال این است که آیا نام شهر ما –بوکان- زیر لوای نامی دیگر گم شده است؟

آیا توانسته ایم که خود را مانند یک ((شهر)) به دیگران معرفی کنیم یا هنوز جزئی از یک مفهوم مبهم هستیم؟

سئوالی دیگر، بوکان را به چه چیزی می شناسند؟ یا باید به چه چیزی بشناسند؟

آیا شهر فرهنگ و ادب بایسته بوکان است؟ یا شهر موتورسیکلت و خیابان گردی و دزدی! و...؟

خود ما بوکانی ها چه نقشی در خلق تصوری درست یا غلط از شهرمان نزد دیگران داریم؟

ماندگاری در ذهن دیگر مردمان باید به چه قیمتی باشد؟

مگر نه اینکه  هدف انسانها از پوشیدن لباسهای آنچنانی، آرایش، و حتی نوشتن، تالیف، اختراع و... خلق خاطره در ذهن دیگران و ماندگاری است؟ آیا شهرها که برآیند زندگی انسانها هستند جدای از آنند؟

بوکان شهرتش را از چه می گیرد و این ماندگاری را چگونه می خواهد ایجاد کند؟ 

بوکان، شهری که پدر موسیقی کردی(حسن زیرک)، پادشاهان اصیل ترین سازهای کردی ( قاله مه ره و عوسمانه سور)، پدر حیران کردی (علی کردار)، پدر روزنامه نگاری کردی در ایران (ملا محمد قزلجی)، پدر شعر نو کردی (سواره ایلخانی زاده)، پدر داستان نویسی کردی( استاد قزلجی)، بزرگترین کاریکاتوریستان این دیار(سید محمد امین و سید یاسین قریشی) ، نامدارترین مجسمه سازان (عثمان رحمان زاده، خاتوزین و ریبین)، دهها شاعر نامدار معاصر( سید کامل امامی، حقیقی، سیف القضات، مصباح الدیوان، هژار و...) و دهها نویسنده و قلم بدست دیگر از آن برخاسته اند و بیشترین میزان کتابخانه های عمومی در این شهر وجود دارد و فعالین این شهر برای شهرهای دیگر هم کتابخانه صادر می کنند، بیشترین میزان تالیف کتاب میان شهرهای منطقه مربوط به آن است، آیا یک شهر فرهنگی نیست؟

آیا نباید بوکان آن ماندگاری را بوسیله همین نامداران ایجاد کند؟

زیبا نیستند شهرهایی که نامشان را از بزرگمردانشان می گیرند؟

و اما بوکانی که مهد این همه انسان فرزانه است و خالق فرهنگ و هنر است نباید نام و نشانی شایسته آن داشته باشد؟

دوست ندارم به این سوالات پاسخی بدهم زیرا به گفته آن فیلم ساز مشهور اصالت با سوال است، شور و تحرک در سوال شکل می گیرد و در پاسخ می میرد...

***

اما تصمیم با ماست:

داشته ها و قابلیت های بوکان را افتخار خود بدانیم و این شهر را بسازیم، یا اینکه تنها و تنها از بقول عده ای ((بی فرهنگی)) همشهریانمان بنالیم.

فقط در این شهر زندگی کنیم(شهرنشین) یا برای این شهر زندگی بسازیم(شهروند)



+ نوشته شده توسط هیمن در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 14:59 |

ساختمانهای بي روح و گذرهاي بي اصالت حاصل ساخت و ساز فراوان چند سال گذشته در شهر بوکان است.

متاسفانه نماي اکثر منازل و حتي ادارات بوکان فاقد هرگونه زيبايي و بهره مندي از هنر معماري است بصورتي که اکنون تقريباً تمامي ساختمانهايي که در بوکان احداث مي گردد از يک شکل و فرم و واحد بهره ميگيرند و نتيجه آن خيابان ها و گذرهاي يکسان و يک شکل شهرمان است که هنر معماري را در بوکان به کلي رو به انحطاط برده است.

کمبود شديد طراحان فضاي شهري و فضاي سبز در بوکان احساس مي شود، جايي که زيبايي – به عنوان يکي از اهداف و نه ابزار هاي زندگي بشر- به مثابه نقطه گمشده زندگي انسانها کالايي ناياب مي شود، چه بسا حاصلش مردماني خشن و بي روح هستند که توانايي خلق هنر و فرهنگ را ندارند، بوکان شهر فرهنگ و ادب و هنر است، لازم است به اين مسائل اهتمام بيشتري داشته باشیم.


+ نوشته شده توسط هیمن در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 11:23 |
شهر بوکان از گذشته به عنوان شهری سرسبز و زیبا مشهور بوده، وجود حه وزه گه وره و رودخانه سیمینه رود به این شهر زیبایی خیره ای کننده ای بخشیده است(بخوانید بخشیده بود).

اما اکنون بوکان دیگر از آن زیبایی ها چیز زیادی برایش نمانده است و رودخانه سیمینه رود که بیش از نیمی از سال کاملاً خشک است و حه وزه گوره هم که همگی دیدیم چه بلایی به سرش آوردند.

با این همه چیزی را که ما می خواهیم اینجا در موردش صحبت کنیم گرد و خاک فراوان در این شهر است که اگر خودرویی با سرعت در هر کدام از خیابان های بوکان حرکت نماید طوفان غبار به آسمان بلند شده و سلامتی افراد را تهدید می نماید.

علاوه بر  ساخت و ساز زیاد منازل و ساختمان ها و حفاری خیابا ها و معابر، که یکی از دلایل آن است، بی توجهی نهادی به نام شهرداری که هیچ وقت به فکر شستشوی خیابان ها نیست عامل اصلی این مشکل است.

همچنین شهر بوکان به دلیل کمبود فضای سبز و درختکاری در مسیر وزش بادهایی که با خود غبار می آورند باز هم بیشتر در معرض این مشکل قرار دارد.

امیدوارم که شهرداری توجه بیشتری به مسئله داشته باشد.

+ نوشته شده توسط هیمن در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 21:22 |

یادش به خیر! فضای وبلاگهای بوکان چقدر جالب و صمیمی بود، بیشتر وبلاگ نویسان همدیگر را می شناختند و با هم مراوده داشتند؛ یک حلقه دوستی میانشان وجود داشت، چه بحثهای جالبی میانشان در می گرفت، هدف فقط کمک به توسعه و پیشرفت شهر بود و از انتخابات و تهمت و افترا و بی اخلاقی رسانه ای خبری نبود، حیف که آن روزها تمام شد و هر کدام به راهی رفتند.

متاسفانه می بینیم که امروز دیگر از آن فضا و آن صمیمیت خبری نیست و  وبلاگهای زیادی که به اتفاق نام بوکان را به دوش می کشند با نزدیک شدن به انتخابات، قارچ گونه ظاهر شدند.

به هیچ عنوان قصد تخریب یا کوچک پنداشتن کار نویسندگان این وبلاگها را با این توجیه که تازه واردند ندارم، و چه بسا این نویسندگان محترم گاهاً به مسائل جالبی هم اشاره می کنند، اما ای کاش دوستان اندکی در نگارش مطالب دقت بیشتری می کرده و سیاه و سفید به قضایا ننگرند.

نکته مشترک میان تمامی این وبلاگ های تازه وارد نام یک شخص است: دکتر عثمانی

قبل از پرداختن به ادامه مطلب لازم است نکته ای را یاد آور شوم و آنکه تا آنجا که من به یاد دارم در رابطه با نمایندگان سابق بوکان طی بیست و چند سال کمتر کسی حوصله داشت که حتی چند سطر در موردشان بنویسد، اما در رابطه با نماینده کنونی شهرستان روزی نیست که طومارها به نگارش در نیاید! و این به خودی خود نوعی موفقیت برای ایشان است.

اما در رابطه با وبلاگهای نامبرده متاسفانه بسیاری یک نکته را فراموش کرده اند و آن بحث اخلاق در نوشتار و مهمتر از آن هدف از طرح نقدها و مباحث است.

اگر هدف واقعاً آبادانی و پیشرفت شهرمان و از سر دلسوزی است که جای تقدیر دارد، اما اگر هدف تخریب یک شخصیت و تبلیغ برای شخص دیگری است -که متاسفانه به نظر می رسد چنین باشد- باید به صداقت این وبلاگها اندکی شک کرد.

بدون شک طی دوره نزدیک به چهار سال نمایندگی دکتر عثمانی نقدهایی بر فعالیت ایشان وارد است که اتفاقاً همین وبلاگی که حضور دارید برای اولین بار این نقدها و سوالات را با ایشان در میان گذاشت اما این مسئله به منزله این نیست که ما تلاش ها و فعالیت های وی را نادیده بگیریم و اینچنین ناجوانمردانه دستاوردهای وی را چه در عرصه تغییر همیشگی وضعیت انتخابات در بوکان و چه در عرصه نمایندگی و حضور در مجلس به چالش بکشیم.

حضور دکتر عثمانی در صحنه انتخابات باعث حضور کم نظیر طبقات روشنفکر و دانشگاهی بوکان در انتخابات شد و به در دست داشتن و رقابت انتخاباتی چندین ده ساله دو قشر دیگر شهرستان (که متاسفانه همیشه کمترین دلسوزی را نسبت به آینده شهرستان داشته اند) یعنی روستایی ها و بازاری ها (اصطلاحاً قدیم بوکانی ها) پایان داد.(1)

برای بار اول اقشار تحصیل کرده، دانشجویان، فرهنگیان و افرادی که به غیر از بوکانی بودن خود را متعلق به خاستگاه دیگری نمی دیدند وارد گود انتخابات شده و انتخابی کردندکه به نظر می رسد هنوز اکثریت این اشخاص را راضی نگه داشته و دکتر عثمانی همچنان می تواند با خیال راحت از پشتیبانی این افراد - که بخش اعظم شهر را نیز تشکیل می دهند- به برنامه های دور بعدی نمایندگی خویش بیندیشد.

چنانچه خود دکتر عثمانی هم گفته اند در صورتی که شخص دیگری که توانایی بیشتری برای نمایندگی شهر پرآوازه بوکان داشته باشد خود را کاندید نماید، وی نامزد انتخابات نمی شود، اگر این سخن دکتر عثمانی را تنها شعاری انتخاباتی هم بپنداریم، نگارنده این وبلاگ شخص دیگری را که شایسته حضور در مجلس باشد در میان کسانی که خود را برای نامزدی آماده می کنند سراغ ندارد و معتقد است بهتر است به جای تهمت و بی اخلاقی، با گوشزد کردن مشکلات و نارسایی ها و نقدهای سازنده به نماینده شهرستان، وی را یاری دهیم تا بتواند با پشتوانه خوب مردمی و مشاورانی لایق و متعهد، این بار هم راهی مجلس شود تا بتواند از قدرت نفوذ بالا و موقعیت خوبی که در مجلس پیدا کرده برای پیشرفت و سرافرازی هر چه بیشتر بوکان عزیزمان استفاده نماید.

ذکر این مسئله هم لازم است که هیچ کدام از ما در خلاء زندگی نمی کنیم و می بایست که تمامی نقدها و تعریف ها را با توجه به ظرف مکانی خاص خود سنجید و مقایسه کرد، چنانچه دوره نمایندگی دکتر عثمانی هم اگر در ظرف شهری با موقعیت و جایگاه بوکان و در مقایسه با نمایندگان سابق سنجیده شود تا حدود زیادی قابل دفاع است.

نکته ای که لازم است در ادامه بدان اشاره شود شخصیت دکتر عثمانی است که حقیقتاً دور از جنجالها و شایعه پراکنی هایی است که معمولاً جناح سنتی مقابل در مواقعی که کم می آورند بدان متوسل می شوند و خوب می شد اگر آنها نیز همان شیوه دکتر عثمانی را در مواجهه با مسائل در پیش می گرفتند.

 نگارنده به هیچ وجه اعتقاد ندارد که دکتر عثمانی عاری از نقد است و تمام رفتار و اعمالش بی عیب و نقص است، اما به هر حال معتقد است که ایشان بر خلاف نمایندگان گذشته بیشتر وقت خود را صرف وظیفه اصلی نمایندگی کرده و تا حدود زیادی از عزل و نصب و کارهای کوچکی که پیش از این باب بود و حقیقتاً در شأن نماینده شهری مانند بوکان نبود دوری کرده است، از نظر اینجانب مهمترین کاری که دکتر عثمانی در طول دوره نمایندگی خویش تاکنون کرده، تغییر نگاه بسیاری از مسئولان نسبت به بوکان است.

 قبل از این، مسئولان کشوری و استانی همان نگاهی را که نسبت به سردشت و تکاب و چالدران و... داشتند نسبت به بوکان نیز داشتند(آفرین به نمایندگان سابق!!!)، اما دکتر عثمانی توانست تا حدود زیادی این نگاه را عوض کرده و موقعیت بوکان را به آنان بقبولاند.

به هر تقدیر اگر لازم باشد در آینده بیشتر در این مورد سخن خواهیم راند و به موشکافی دوره نمایندگی دکتر عثمانی و نیز انتخابات پیش رو خواهیم پرداخت.

 یک بار دیگر از تمام دوستان وبلاگ نویس در وبلاگستان بوکان تقاضا دارم که ضمن نگه داشتن حرمت قلم و شخصیت اشخاص از سیاه و سفید کردن مطلق افراد پرهیز نمایند، قبل از توجه به منافع شخصی اشان که احیاناً در تعریف یا تخریب فلان کاندیدا نهفته باشد، نگاهی هم به آینده شهرشان بیندازند و با نگاهی تعلق گرایانه نسبت به بوکان، سرنوشت شهرشان را فدای منافع شخصی اشان ننمایند.


(1) این مسئله یک واقعیت اجتماعی در بوکان است که حاشا کردن از آن خود فریبی است، طرح آن به منزله توهین به عزیزانی که خود را متعلق به یکی از این دو خاستگاه میدانند نیست، چه بسا بسیاری از اشخاصی که اسماً جزو یکی از این دو گروه هستند، خود را بیشتر در میان قشر روشنفکر و دانشگاهی بیابند.


+ نوشته شده توسط هیمن در یکشنبه هفدهم مهر 1390 و ساعت 14:24 |

می خواهم آب شوم در گستره ی افق 

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

مارگوت بیکل

***

 دادیم دست نقاش در و دیوارش را آبی آسمانی رنگ کنند، آقا افشین هم زحمت کشیدند و یک تابلوی خیلی زیبا تهیه کردند و آن بالا نصب کردیم. جملاتی از خودمان و قبایل بومی جزایر هاوایی روی سقف و دیوار وبلاگ کنده کاری کردیم و گهگاهی هم چند سطری به عشق بوکان نازنین نوشتیم و اینگونه بود که شد: "بوبوکان"!

بله چند سال پیش بود که به رغم پیشنهاد و اصرار دوست عزیز کاک زانیار گرامی جهت راه اندازی یک وبلاگ، هر بار به بهانه ای از این کار صرف نظر می کردم تا اینکه یک روز نام پیشنهادی من را پرسید و چند روز بعد خبر راه اندازی این وبلاگ را به من داد و من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم!

...و اکنون از آن روز سه سال گذشته و بوبوکان وارد چهارمین سال فعالیت خود شده است!

پس از نگارش اولین پست بوبوکان، اصلاً تصور نمی کردم که این وبلاگ بخواهد سه سال فعالیت داشته باشد و جزئی از دوست داشتنی های زندگی ام شود، اما اکنون و در آستانه ورود به چهارمین سال فعالیتش برعکس، ابداً تصور نمی کنم که روزی این وبلاگ به خاموشی گراید.

وبلاگ بوبوکان در این مدت فراز و فرودهایی داشته و گهگاهی مدتی هم به خواب رفته اما همچنان فعالیتش را از سر گرفته و خوشحالم که میبینم فعالیتش تاثیری هر چند کوچک بر روی شهرم، شهروندان، مسئولان و نیز سایر وبلاگها گذاشته است.

به هر تقدیر "بوبوکان" وبلاگیست برای شهر بوکان، به نیک اندیشان این شهر دست مریزاد می گوید و از بدخواهانش هراسی ندارد، کمبودها و نارسایی های بوکان را نقد و داشته ها و تمایزاتش را تحسین می کند، بوبوکان همیشه خواسته است پاسخی باشد برای کمبود رسانه ای بوکان تا شاید بارانی بر کویر رسانه ای این شهر باشد، امیدوارم که به این هدف نزدیک شده باشد!


+ نوشته شده توسط هیمن در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 0:10 |
تصویری که می بینید عکسی از یک شاهکار هنری! در پارک ملت و روبروی کتابخانه مرکزی بوکان است که احیاناً معرف حضور دوستان می باشد!

مجسمه های شهری بخشی از هویت و یادمان ذهنی ساکنان یک شهر هستند که هر شهری بخش زیادی از زیبایی خود را از آن می گیرد و مهمتر از آن اگر غریبه ای از یک شهر دیدار کند نه ساختمانها و خیابان ها بلکه مجسمه ها و آثار هنری آن شهر هستند که در ذهن وی به یادگار می مانند.

جدای از این مسئله که تندیس ها می توانند به عنوان نماد و یادمان برای شهرها عمل نمایند، این توانایی را دارند تا به عنوان معرف یک مکان خاص سبب پویایی و تحرک شوند.

برای مثال مجسمه کودکان در حال بازی در پارک کودکان سبب ایجاد شور و تصویر خاصی در بینندگان آن می شود و کودکان را نیز به جنب و جوش بیشتر وامی دارد.

اما اگر نگاهی به مجسمه های موجود در شهرمان بیندازیم می بینیم که قریب به همه این آثار "ضد هنری" توهین به مردم و بلکه توهین به هنر و زیبایی هستند.

به عنوان مثال تندیس های بز و گوسفند موجود در میدان فرمانداری یا چوپان و گوسفندانش در پارک ساحلی، به نظر شما غیر از بیان عقب افتادگی جامعه می توانند تداعی گر چه چیز دیگری باشند؟

مجسمه زمخت موجود در میدان معلم یا مقبره حسن زیرک و نیز مکان های دیگر آیا کوچکترین بویی از ظرافت هنری و زیبایی برده اند؟ آیا اینها تحمیق مردم و تحمیق یک شهر نیستند؟

بدون شک مسئولین شهری بوکان در این زمینه مقصر اصلی هستند و من با اطمینان کامل می گویم که هیچ کدام از مسئولان شهرداری و شورای شهر در تمام زندگی اشان حتی برای یک لحظه در هیچ تابلوی هنری، مجسمه یا اثر معماری تعمق نکرده اند و ابداً درکی از هنر ندارند، اما از آن طرف مردم نیز با بی تفاوتی و رضایت خویش مهر تاییدی بر کم کاری آنان هستند.

طبیعی است تا زمانی که جامعه ای به موسیقی خوب گوش نکند،نمی تواند موسقی خوب را از بد تشخیص دهد، تا نقاشی و نگاره های قوی و مشهور را نبیند نمی داند نقاشی خوب چیست، تا معماری هنرمندانه را نبیند، خواهان طرحهای زیبا و متمایز نخواهد بود، مشکلی که متاسفانه در شهر بوکان کاملاً نمود پیدا کرده و مردم همیشه راضی بوکان به کلی در دام تکرار گرفتار آمده و متاسفانه نتوانسته ایم تصویری هنری از شهرمان چنانچه لایقش است ارائه نماییم.

اما در رابطه با تصویر بالا به نظر شما زیباتر نبود اگر به جای مجسمه مضحک کنونی، برای نمونه طرح زیر روبروی کتابخانه مرکزی شهرمان قرار داشت؟

دوستان عزیز در لینک زیر تصاویری از مجسمه های شهری موجود در ایران قرار دارد که دیدنشان خالی از لطف نیست:

+ نوشته شده توسط هیمن در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 و ساعت 12:0 |
سال گذشته و با راه اندازی ستون "تصویر شهر" در هفته نامه کوشا ویژه بوکان، مطالب متعددی را در رابطه با مسائل شهری و نیازهای شهروندی شهر بوکان در این ستون درج کردم و خوشبختانه باید گفت که تاثیر مثبتی هم داشته و بسیاری از همشهریان خواستار ادامه کار این ستون بودند، البته شایان ذکر است که در تهیه مطالب این ستون دوستان دیگری هم همکاری می کردند و همینجا از آنان تشکر می کنم.

در زیر شماری از مطالب انتشار یافته در ستون تصویر شهر، که البته تنها بخش کمی از نوشته های من در آن نشریه هستند را تقدیم دوستان گرامی می نمایم:


ضرورت ايجاد شهرک اصناف آلاينده
بوکان در ميان شهرهاي منطقه به عنوان يک شهر صنعتي و مولد شهرت دارد و بدون شک اينگونه نيز هست ؛اکنون شاهد هستيم که در زمينه اصناف مربوط به ساخت و ساز ساختمان و نيز صنايع وابسته به خودرو هاي سنگين و سبک، خصوصاً اتاق سازي کاميون ها و ماشين هاي باري، بوکان حرف اول را در منطقه و حتي غرب کشور مي زند، اما اين در حالي است که حضور اين صنعتگران در خيابان هاي اصلي، مشکلات متعددي را براي شهر ايجاد کرده که علاوه بر تخريب چهره شهر خصوصاً ورودي ها، مشکلات عديده اي را براي عبور و مرور شهروندان ايجاد کرده است، علاوه بر کم کاري مسئولان در احداث شهرک اصناف آلاينده که مي توانست بخش زيادي از اين مشکلات را حل نمايد ، متاسفانه بسياري از صاحبان اين اصناف مزاحمت زا نيز گاهاً با بي توجهي و بي مسئوليتي سبب آلودگي صوتي و محيطي در گذرهاي شهر مي شوند، به صورتي که متاسفانه برخي از اين اصناف، پياده رو را بخشي از ملک خود مي دانند و توجهي به عابران و رهگذران و مهمتر از همه ساکنان آنجا ندارند.

ضروري است که هم صاحبان محترم اصناف آلاينده که صد البته بخش زيادي از اشتغال و رونق اقتصادي شهر در دست آنهاست و هم تمامي شهروندان مسئوليت پذير، با فشار بر مسئولان، زمينه را براي احداث هرچه سريعتر شهرک اصناف آلاينده فراهم نمايند تا هر چه کمتر با صحنه هاي اينچنين زشتي که کم کم دارد به مشخصه شهر ما بدل مي گردد، مواجه شويم.


سخني با شهرداري بوکان
هر بار که ميان دوستان و آشنايان در شهرها و استانهاي ديگر به تعريف و تمجيد از زيبايي هاي شهرمان مي پردازيم، و از باغ اميرآباد و رودخانه سيمينه رود و ناله شکينه و برده زرد براي آنها مي گوييم،از آن طرف مي ترسيم که روزي آنها به بوکان بيايند و مشاهده ي وضع فجيع ورودي ها و پياده روهاي شهر،بر زيبايي هاي طبيعي اين شهر در نظر آنان سايه بياندازد.
سالهاست که دانشجويان اين شهر، مجبورند براي رفتن به دانشگاه در خيابان سوار اتوبوس شوند و داشتن پايانه مسافربري شايان هزاران دانشجوي اين شهر که اکثر مسافران تعاوني ها را تشکيل مي دهند، به خوابي دست نيافتني بدل گشته است. جالب است که شهرداري بوکان سالهاست که ديگر هيچ طرح بزرگ و چشمگيري را شروع نمي کند و اگر هم شروع کند به نتيجه نمي رسد، نمونه اش خيابان ساحلي است که بعد از گذشت چندين سال از آغاز اين طرح هنوز هم به نتيجه نرسيده است ؛ غير از خيابان ساحلي هيچ پروژه بزرگ ديگري را که شهرداري متولي آن باشد سراغ نداريم.
لازم است از شهرداري بوکان پرسيد چگونه است که طرحهاي بزرگ و بلند مدت شهرداري بوکان هيچ وقت به نتيجه نمي رسد؟ مگر اعتبارات پايانه مسافربري بوکان در بودجه سال 82 پيش بيني نشده بود، اکنون که سال 1389 است چند درصد از کار ساخت پايانه انجام گرفته است؟ طرح زير گذر ميدان استقلال مگر قرار نبود که در سال 86 به اتمام برسد؟ در مناطق بزرگي از شهر مانند اسلام آباد، علي آباد ، زيباشهر و کلاً نيمه شمالي شهر چند متر فضاي سبز وجود دارد؟ براي وضع فجيع ورودي هاي بوکان، شهرداري چه پاسخي دارد؟شايد پاسخ شهرداري ثبتي نبودن زمينهاي شهر، يا تغيير کاربري بخش زيادي از زمينهاي با کاربري فضاي سبز يا ورزشي به مسکوني در سالهاي گذشته باشد اما سوال اينجاست که مردم بوکان چه گناهي کرده اند که شهرشان نبايد داراي ورودي ها ، پياده روها و گذرهاي لايق شهروندان باشد؟مگر نه اينکه مردم بوکان مانند هر شهر ديگري درآمدهاي ميلياردي شهرداري را تامين مي کنند؟ اصلاً درآمد ساليانه شهرداري بوکان چقدر است و چند درصد از اين درآمد صرف هزينه هاي جاري و چند درصد صرف هزينه هاي عمراني مي شود؟
چرا بايد اکثر پياده روهاي شهر توسط مشاغل آلاينده اشغال شده باشد؟ بگونه اي که بوکان به يک کارگاه عظيم پيشه وران بدل گشته است اما شهرک اصناف آلاينده بوکان هنوز هم به مرحله شروع نرسيده است؟ساخت خيابان ها و پارکهاي جديد هم در محلات مختلف عملاً چندين سال است که از سوي شهرداري از ياد رفته است. حتي طرح نه چندان بزرگ و هزينه بري مانند پيست چمن مصنوعي پارک ساحلي بيش از 15 سال است که به بهره برداري نرسيده است.يا مجموعه گردشگري کيوه رش اصلاٌ وضع اميد بخشي ندارد. ميادين شهر نيز به هيچ وجه داراي المان ها و نمادهاي شايان شهر بوکان نيستند.
البته اين سخنان به هيچ وجه به معني تخريب شهرداري نيست خصوصاً که بوکان شهريست که بدليل مهاجرت هاي بي رويه به اين شهر با مشکلات زيادي دست و پنجه نرم مي کند و ما از مشکلات زيادي که شهرداري بوکان در اين مورد با آن مواجه شده خبردار هستيم.خصوصاً اين که طي چند ماه گذشته و در دوره شهرداري آقاي معروفي شاهد تغييرات خوبي در زمينه فعاليت هاي شهرداري هستيم هر چند که تا کنون نيز بخشی طرحهايي ايشان قول انجام آنها را دادند، به مرحله اجرا در نيامده اند، اما در هر صورت شهروندان بوکاني حق از شهرداري که با هزينه عوارض و پروانه کسب و ماده صد آنان اداره مي شود پرس و جو نمايند.

لزوم رسیدگی به ورودی های شهر بوکان

تصوير زير که که طرح در حال اجراي شهرداري را براي ميدان ورودي بوکان از طرف سقز نشان مي دهد و مدتي است که احداث آن آغاز شده است،باعث خوشحالي بسياري از شهروندان گشته خصوصاً اينکه ساخت اين ميدان مدت زيادي بود که معلق مانده بود، همچنين احداث آن نشان از آن دارد که شهرداري کم کم به ورودي هاي بوکان توجه دارد، اميدواريم که اين اقدام شهرداري نقطه آغازي باشد بر توجه آنان به وضع نابه سامان ورودي هاي شهرمان.


میدان یا روزنامه دیواری!
 ميدان فرمانداري يکي از زيبا ترين و و در عين حال شلوغترين نقاط شهر است اما حضور هر روزه پارچه نوشته ها و بنرها که موضوعاتي مانند تبريک، تشکر، پاسداشت و حتي اخبار را در بر مي گيرد، عملاً اين ميدان را به روزنامه ديواري شهر تبديل کرده است، به طوري که روابط عمومي هاي ادارات مختلف، شبانه روز در حال مبارزه و جنگ تن به تن با يکديگرند تا جاهاي مناسبتري از ميدان را براي چسباندن نوشته خود تصاحب کنند!
البته شهروندان عزيز بوکاني هم از روزنامه ديواري شهرشان حداکثر استفاده را مي برند و با ديدن يک جاي خالي در گوشه اي از ميدان، بلافاصله گرفتن معدل 20 کودک دلبندشان را به عموم مردم بوکان تبريک عرض مي نمايند!


رهگذران گردشگر در بوکان
حضور هر روزه مسافران در بوکان که ايام تعطيلات به اوج خود مي رسد عموماً خوشحال کننده است؛ حضور آنان باعث تبادل فرهنگي و شناخته شدن بيشتر شهر مي شود، ولي مهمترين دليل براي جذب گردشگران در همه دنيا منافع اقتصادي حاصل از آن است، اما آيا حضور اين مسافران و در بيشتر موارد رهگذران در بوکان که هم اکنون نيز عده ي زيادي از آنان در پارک ساحلي يا ناله شکينه يا جاهاي ديگر، چادرهايشان را بر پا کرده اند، نفع اقتصادي هم براي شهر دارد؟
متاسفانه پاسخ اين سوال منفي است،زیرا آنان شب را در هتلهاي لوکس! شهر به سر نمي برند بلکه خود چادر به همراه دارند،غذا هم که اينجا ميل نمي کنند بلکه خودشان چند قابلمه غذا با خود آورده اند، خريدهايشان را هم که در بانه انجام مي دهند، پس چگونه مي توان از آنان انتظار نفع اقتصادي داشت؟ چه بسا هزينه هايي را هم بر شهر تحميل مي کنند؛ هزينه ي ساخت توالت هاي عمومي و شير آب و تميز کردن محوطه اسکان آنان برعهده شهرداري شهرمان مي افتد.

هر چند اين قضيه در سراسر کشور کم و بيش وجود دارد، اما به هر حال مي توان با ساخت هتلها، رستوران ها و اماکن اسکان ارزان قيمت و نيز احداث مراکز خريد و مجتمع هاي تجاري و تجهيز و زيباسازي بيشتر پارکها و خصوصاً کيوه رش و مهمتر از همه تکميل احداث کمربندي ساحلي و تبديل امتداد اين خيابان به يک منطقه گردشگري، تجاري،ورزشي و فرهنگي، گردشگران و رهگذران را ترغيب کرد تا چند شبي را مهمان شهر ما باشند و بخشي از پولشان را اينجا خرج کنند.


تخريب شهر از جانب صاحبان شهر
 چندي قبل از يکي از مسئولان شهرداري پرسيديم که چرا چراغهاي تزئيني بلوار کشاورز (امير آباد) را که مدتهاست شکسته شده دوباره نصب نمي کنند. در پاسخ گفت که مي خواستيم اين چراغها را دوباره نصب کنيم اما ديديم هر روزه يکي از چراغهاي تزئيني بلوار کردستان نيز شکسته مي شود.
البته تخريب شهر از جانب عده اي ضد شهر به همين جا ختم نمي شود و مي بينيم که اکثر سطل هاي آشغال پلاستيکي آنهم در خيابان هاي شلوغ و اصلي شهر از بين رفته تا آنجا که شهرداري مجبور شده است از سطل هاي فلزي استفاده کند.
پاره کردن بنرها،از بين بردن تابلوي خيابان ها و موارد اين چنيني، ديگر براي مردم بوکان به صحنه هاي آشنايي بدل گشته اند.
درست است که عده ي کمي از افراد اقدام به چنين کارهايي مي کنند اما آيا وظيفه ساير ساکنان اين شهر نيست که با اين افراد برخورد کرده و به آنان تذکر بدهند؟ آيا سکوت ما نشانه رضايت نيست؟


معضلي به نام موتورسيکلت!
موتورسيکلت يک وسيله سبک ، کم مصرف ، ارزان و البته ناايمن! است که در شهر بوکان به نظر مي رسد اولويت اول را ميان ساير وسايل نقليه خصوصاً ميان جوانان مناطق حاشيه اي بوکان پيدا کرده است و به صراحت مي توان گفت در هيچ شهري اين همه فروشگاه موتورسيکلت وجود ندارند.
سر و صداي هر ساعته و ويراژ و حتي برگزاري مسابقه ميان موتورسواران در خيابان ها و کوچه هاي محلاتي مانند جاده حصار، اسلام آباد و زيباشهر عملاً به يک معضل اجتماعي در اين مناطق تبديل شده است، جداي از آن بخش زيادي از تصادفات رانندگي در شهر بوکان با خطاي موتورسواران انجام مي پذيرد و بسياري از خانواده ها در اثر بي احتياطي در استفاده از موتورسيکلت عزيزانشان را از دست داده اند.
متاسفانه در بسياري از محلات حاشيه اي بوکان داشتن موتورسيکلت به عنوان يک ارزش در ميان جوانان شناخته مي شود و جوانان و نوجوانان احساس مي کنند که با ورود به يک سن خاص حتماً بايد موتورسيکلت داشته باشند.
اما لازم است که سازمانهاي مربوطه خصوصاً اداره راهنمايي و رانندگي شهرستان بوکان با برخورد با اشخاصي که بدون گواهينامه اقدام به استفاده از موتورسيکلت مي کنند و همچنين افراد بدون کلاه ايمني و نيز التزام خريد و فروش اين وسيله فقط ميان افرادي که گواهينامه دارند، زمينه را براي تعديل در استفاده از موتورسيکلت در شهر بوکان فراهم نمايند.




+ نوشته شده توسط هیمن در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 12:41 |

اگر نشریه اتان واقعاً فراجناحی بود به شما حق می دادیم که دیگران را به وابستگی به اشخاص متهم کنید، اگر منتقد بود باز هم حق می دادیم، اگر آموزنده بود، اگر چیز جدیدی داشت...

اما خودتان بگویید به غیر از صفحه آرایی و گرافیک نسبتاً خوبی که در آن به کار رفته است کدام گوشه اش قابل دفاع است؟

مگر نه اینکه سایت کرد پرس را روی کاغذ کپی کرده اید و اسمش را هفته نامه گذاشته اید؟(البته به غیر از اخبار سایت کرد پرس یک تشکر از نماینده سابق و یک گفتگو با شهردار جدید ترتیب داده اید و امیدوارم بابت آن مبلغ خوبی دریافت کرده باشید).

هر چند که دوستان در سایر وبلاگها حق مطلب را در مورد شما ادا کرده اند اما آنچه در این نشریه شما به خوبی قابل درک است هم و غمتان برای مواردی مانند پرکردن صفحات، بی خیالی نسبت به مشکلات فراوان شهر، تبلیغ اسامی اتان برای نیات کاملاً رو شده اتان، تازه کار بودن و در کل چیزی برای عرضه نداشتنتان است.

البته به نظر من می توانستید اندکی زیرکانه تر عمل کنید زیرا از همین شماره اول چنان دست خودتان را رو کردید که دیگر نمی شود قضیه را جمع کرد.

دوستان تازه کاری که در طول زندگیشان حتی برای یک لحظه دغدغه مشکلات شهر را نداشته اند و هیچ وقت خطی بر روی کاغذ نیاورده اند که نام بوکان را در بر بگیرد، اکنون که انتخابات نزدیک است چقدر دلسوز و دل نگران بوکان شده اند.

به هر تقدیر...

همین ویژه نامه هایی را که شما اینگونه بر پایان ابدی اشان رقص و پایکوبی می کنید، زمانی آنقدر محبوب بودند که با نوشتن حتی یک خط در گوشه ای از نشریه، رئیس ادارات را عوض می کردند ولی از این قضیه هرگز برای منافع شخصی اشان استفاده نکردند، صدها نسخه از آنها ظرف چند ساعت در دکه های روزنامه فروشی به فروش می رفت ولی هرگز به فکر افزایش قیمت نیفتادند، زمانی مدیرانشان برای چاپ نشریه از جیب خودشان هزینه می کردند ولی هرگز مثل نشریه شما به پای این و آن نیفتادند، نه از یارانه دولتی خبری بود نه از آگهی های دولتی ولی باز هم سعی می کردند بسیار با کیفیت و مرتب چاپ شوند، صنعتی شدن مهاباد را تیتر اول نمی کردند ولی برای هزاران مشکل و کمبود و تبعیض در حق شهرشان خالصانه اشک می ریختند...

شما و هزارانی مثل شما باید بر دستان، که بر پاهای مدیران و همکاران این ویژه نامه ها بوسه بزنید نه اینکه همین که برای اولین بار در زندگی اتان دست به قلم بردید از خود گذشتگی های دیگران را با خط کش منفعت پرستی انتخاباتی خود بسنجید.

همین جا آفرین می فرستم بر تمام دوستانی که سالها در ویژه نامه های این شهر با کمترین امکانات و منابع مالی متصور و به دور از منافع شخصی و انتخاباتی و تنها و تنها از روی عشق و دلسوزی برای بوکان، نشریاتی را تقدیم همشهریانشان کردند که به حق گره گشای بخشی از دردهای جامعه باشد، نشریاتی که توانسته بودند طیف وسیعی از نویسندگان شهر را گرد خود جمع کنند، نشریاتی که پیر و جوان مطالبشان را دغدغه خود می دانستند، نشریاتی که مدیرانشان نه به خاطر نزدیک شدن انتخابات که از روی تعهد و وظیفه از وقت و مال خود می گذشتند، نشریاتی که به شهرشان افتخار می کردند و شهرشان نیز آنان را دوست داشت.

کسانی که افتخاری در زندگیشان ندارند طبیعی است که افتخارات و کارهای بزرگ دیگران را کوچک می شمارند،اگر این کار را نکنند بدون شک حرفی برای آغاز ندارند.


مطالب مرتبط با این نوشته:

نشریه مجیز گو در برابر وبلاگ های منتقد        بوکان تایمز

جنگ طلبی مرزداران با انگیزه انتخاباتی         بوکان هه وال

ولگردی به دنبال پرتقال فروش                  جیژوان

روز خبرنگار در بوکان!!                          صدای بوکان


پی نوشت: دوست عزیز و بزرگوارم، نویسنده چیره دست، کاک آوات نورانی اخیراً وبلاگ شخصی خودش را ثبت کرده و دو مطلب مرتبط با بحث کنونی ما را انتشار داده اند که دوستان گرامی را دعوت می نمایم وبلاگ ایشان را با این نشانی مشاهده نمایند: وبلاگ شخصی آوات نورانی





+ نوشته شده توسط هیمن در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 1:2 |
شهرداری بوکان؛ زنده یا مرده؟

بحث کم کاری شهرداری و شورای شهر بوکان، که بخش زیادی از مطالب این وبلاگ را طی چند سال اخیر به خود اختصاص داده است، شاید برای عده ای تکراری باشد، اما برای زخمهای التیام نیافته شهر بوکان همیشه تازگی دارد، نگارنده این وبلاگ با خود پیمان بسته که برای همیشه دیده بانی مستقل بر مسائل جاری شهر بوکان باشد و جز از منافع واقعی این شهر از کسی و چیز دیگری دفاع نکند، لذا اگر گاه و بیگاه بر مسئولی یا ارگانی خرده می گیرد و نقدهای شدیدی را وارد می سازد، نه از روی غرض که از روی دلسوزی است و پر واضح است که هدفی جز آبادانی بوکان ندارد.

اما اکنون و پس از سالها دیگر نیازی به مقدمه چینی ندارد که شهرداری بوکان در دوره شورای شهر سوم منفعل ترین و کم کار ترین شهرداری های کشور بود که علیرغم حمایت کم نظیر دولت از شهرداری ها و چند برابر شدن بودجه عمرانی اکثر شهرداری های کشور، ناکارآمدی و رکود و آشکار شدن تخلفات هر ماهه، تنها چیزی بود که از شهرداری شهرمان دیدیم، شکی نیست که اعضای شورای شهر، مسئول مستقیم تمام این مباحث اند و ایمان دارم که یک روز اگر نه در پیشگاه مردم، که حداقل در درگاه عدل خداوند باید پاسخگو باشند.

شورای شهری که نگارنده این وبلاگ با اطمینان کامل می گوید حتی برای یک لحظه دغدغه عمران و آبادانی بوکان را نداشته اند، و در این میان آنچه باقی مانده بوکانیست که وضعیت توسعه شهرسازی و پروژهای راکد شهرداری در آن به یک فاجعه می ماند که علیرغم اینکه اکثریت شهروندان چشمشان را به روی آن بسته اند، اما به زودی زخم های این شهر دهن باز کرده و همه خواهیم فهمید که شورای شهر دوره سوم بوکان چه بر سر این شهر آورده اند.

تمام دوستان می توانند با گشتی در سطح شهر به این واقعیت پی ببرند که فعالیت های شهرداری بوکان تقریباً به طور کامل تعطیل شده و دهها طرح نیمه تمام، اینجا و آنجای شهر به حال خود رها شده و به طور کلی هیچ اثری از وجود شهرداری در این شهر نمی بینیم که این امر با حضور یکماهه شهردار جدید به اوج خود رسیده و به غیر از جدولگذاری یکی دو خیابان که دلیل آنهم بر همه آشکار است، شهرداری بوکان عملاً مرده است.

اما در ادامه و صرفاً جهت یادآوری به همشهریان و خوانندگان وبلاگ به بخشی از طرحهای نیمه تمام و نیز نیاز های شهر بوکان که شهرداری متولی آنهاست اشاره می شود، هر چند که بارهای بار در این وبلاگ بدانها اشاره شده اما به هر حال یادآوری آنها ضرورت دارد(متاسفانه تعداد این موارد سال به سال نه تنها کم نمی شود بلکه تصاعدی اضافه می شود!):

کمربندی ساحلی به عنوان یکی از مهمترین نیازهای بوکان که به کلی به دست فراموشی سپرده شده و شورای شهر بوکان چهار سال است کوچکترین قدمی در راستای احداث آن برنداشته اند.

شهرک اصناف آلاینده که حتی اکنون از صحبت کردن در مورد آن نیز خودداری می کنند.

روگذر میدان استقلال که نقشه و پیمانکار آن تعیین شده بود اما شورای شهر جلوی احداث آن را به دلایل نامعلوم گرفت.

تفرجگاه کیوه ره ش که از سایه سر وجود شورا و شهرداری دلسوز بوکان بیشتر به یک بیابان بی آب و علف می ماند و فنداسیون چند طرحی که زمانی قرار بود آنجا اجرا شود مانند خاری در چشم این کوه فرو می رود.

بوکان تنها شهر ایران است که از زمان روی کار آمدن شورای شهر دوره سوم حتی یک متر به فضای سبزش اضافه نشده و هیچ پارک جدیدی احداث نگردیده است و نیمه شمالی شهر از میدان اسکندری تا میدان ورودی شهر با جمعیت نزدیک به صد هزار نفر حتی یک متر فضای سبز ندارد. این مسئله علیرغم اختصاص صدها هکتار از زمینهای اطراف شهر از سوی وزارت مسکن و شهرسازی به شهرداری است که قرار بود کمربند سبز بوکان احداث شود اما شورای شهر بوکان به همراه شهرداری کوچکترین اقدامی در این راستا انجام نداده اند.

جدای از آن پارکهای قدیمی بوکان کاملاً تحلیل رفته اند و برای نمونه پارک ملت بیش از چهل سال است که به حال خود رها شده و کوچکترین تغییری نکرده است. همچنین بخشی از درختهای پارک ساحلی خشک شده اند. شورای شهر و شهرداری بوکان در کمال تعجب به جای تلاش جهت احداث پارکهای جدید، بخشی از پارک ساحلی را سیم خاردار زده اند و نام آن را عوض کرده اند و از مسئولین استانی دعوت می کنند که آن جا را افتتاح نمایند!

ورودی های بوکان را که شاهد هستیم در دوره شهردار مستعفی آقای معروفی کار ساماندهی اشان آغاز گشته بود اما اکنون می بینیم که ورودی میاندوآب و سقز کارهایشان به صورت نیمه کاره به حال خود رها شده و احدالناسی هم نیست که از سرنوشت آنها سوالی بپرسد.

تنها چیزی که می توان از آن یاد کرد، یک ترمینال کوچک در حد ترمینال یک شهر بیست سی هزار نفری است که آنهم با بیش از 10 ماه تاخیر قرار است چند ماه دیگر افتتاح شود، در حالی که در طرح تفصیلی شهر بوکان محل ترمینال ابتدای جاده سد تعیین شده بود آنهم با امکانات کامل، اما بزودی خواهید دید ترمینال شهرمان را در کجای شهر و با چه وضعی احداث کرده اند.

مبلمان شهری، بتن فرش پیاده روها و گذرها، تلاش جهت حل کردن معضل ترافیک، سکونتگاههای غیررسمی، بافت فرسوده، اینها مباحثی هستند که شهرداری و شورای شهر بوکان کاملاً بدانها بی توجه اند. علیرغم مشکلات فراوان بوکان که می بایست به خاطر مهاجرپذیری بی سابقه و وسیع شدن بی قاعده شهر، بودجه های فوق العاده فراوانی دریافت می کرد، اما به دلیل وجود شورای شهری ضعیف و بی خاصیت که تا کنون چند بار حکم انحلالشان صادر و لغو شده، بوکان نه تنها هیچ بودجه فوق العاده ای دریافت نکرده بلکه بودجه شهرداری بوکان دقیقاً نصف بودجه شهرهای هم طرازش است. برای نمونه بودجه امسال شهرداری بوکان 11 میلیارد تومان، سقز 20 میلیارد و مهاباد 24 میلیارد تومان است که دلیل آن نبود تعرفه درآمدی درست حسابی برای شهرداری بوکان و سنگ اندازی شورای شهر جهت جلوگیری از بالا بردن هزینه پروانه ساخت و پایانه کار و عوارض و... می باشد(دلیلش هم مشخص است بحث رای برای دوره بعد از طرف طبقات پایین و...).

بحث دیگر جذب سرمایه گذار است. برای مقایسه، در مهاباد شورای شهر و شهرداری، توانسته اند نزدیک به سی میلیارد تومان جهت مجتمع توریستی تپه سیران جذب نمایند، همچنین در سقز بازارچه مرزی ابتدای جاده بانه که کار احداث آن آغاز شده است چیزی نزدیک به بیست میلیارد تومان سرمایه نیاز دارد که شورای شهر سقز با تلاش فراوان توانسته اند سرمایه گذار برای آن را جذب نمایند.

اما آیا در بوکان تا کنون حتی یک تومان هم سرمایه جذب شده است؟ قطعاً خیر. دلیل آنهم مشخص است، اطمینان دارم هر سرمایه گذاری تنها پس از یک بار دیدار با اعضای شورای شهر بوکان برای همیشه از سرمایه گذاری منصرف می شود.

اینجاست که تمامی فعالیت شهرداری محدود گشته است به رنگ کردن هرساله چند جدول و شهرداری بوکان طی چهار سال اخیر تنها شهرداری کشور بوده است که هیچ طرحی برای افتتاح نداشته است.

وبلاگ بوبوکان از جانب اکثریت مردم بوکان از مسئولان شهرستانی، استانی و کشوری می خواهد که به وضع اسفبار پروژه ها و مسائل شهری بوکان رسیدگی کرده و عاملان این وضع را شناسایی نمایند، خصوصاً از نماینده محترم شهرستان جناب دکتر عثمانی که انصافاً این چند ساله در برابر کج روی های اعضای شورای شهر یک تنه ایستادگی کرده و جلوی بسیاری از ندانم کاریهایشان را گرفته است تقاضا دارد که این بار نیز بال نظارتی خود را بیشتر نمایان کرده و اجازه ندهند شهرداری بوکان امسال را نیز با خواب تابستانی به پایان برساند.

مطالب مرتبط با این نوشته در وبلاگستان بوکان:

شهردار جدید و مشکلات پیش رو    وبلاگ بوبوکان

خیابان آشی خانم!!             voice of bokan

باز هم بی کفایتی مسئولین        سیمینه رود

شهر بازیهای بوکان واقعاً خطرناکند              بوکان هه وال

ناله شکینه هم از بی توجهی مسئولان می نالد    دادگران

تاریخچه خبر سازی شورای شهر بوکان          وبلاگ جیژوان

عزل دوتن از اعضای شورای شهر بوکان        صدای بوکان

سخني با شهرداري بوکان          هفته نامه کوشا

انگیزه خدمت یا...(جای خالی را خودتان پر کنید)    بوکان سیتی

قحط الرجال در بوکان           فردای بوکان



+ نوشته شده توسط هیمن در پنجشنبه ششم مرداد 1390 و ساعت 16:28 |